معرفی وبلاگ
این وبلاگ هم اخبار مربوط دانشگاه پیام نور را میگه ، هم داستان و گاه گداری هم مطالب خواندنی دیگه امیدوارم مورد قبولتون واقع بشه *************************** *************************** برای بهتر دیدن هر مطلب بر روی لینک ( ادامه مطلب ) که پایان هر قسمت آمده کلیک کنید *************************** *************************** وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده. *************************** ***************************
دسته
پيوند ها
پايگاه هاي علمي
دانشگاه هاي ايران
ژورنال هاي شيمي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 556385
تعداد نوشته ها : 827
تعداد نظرات : 236
فریاد ها را همه می شنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است - دکتر علی شریعتی
Rss
طراح قالب
محمدرضا عابدي

 

 

موفقيت پيش رفتن است 

نه به نقطه پايان رسيدن 



دسته ها : بينديشيم 6
دوشنبه 13 3 1392 2:49 بعد از ظهر
اگه به يه آدم بزرگ بگي يه خونه ديدم كه جلوي پنجره هاش پر بود از گلهاي بنفشه و تو حياطش يه حوض كوچك و يه فواره داشت و پروانه ها از اين گل رو اون گل مي نشستند و صداي پرنده ها به گوش مي رسيد،  براش قابل درك نيست كه شما از چه خونه اي حرف مي زنيد ولي اگر بهش بگين يه خونه ديدم كه دو ميليارد و نهصد هزار تومن قيمتش بود فورا ميگن: " عجب خونه اي" ........آدم بزرگا اينجورين ديگه،‌ فقط عدد و قيمت سرشون ميشه
 
 

.با اندكي تغيير در واژگان برگرفته از كتاب " شازده كوچولو" اثر آنتوان دو سنت اگزوپر
اگه به يه آدم بزرگ بگي يه خونه ديدم كه جلوي پنجره هاش پر بود از گلهاي بنفشه و تو حياطش يه حوض كوچك و يه فواره داشت و پروانه ها از اين گل رو اون گل مي نشستند و صداي پرنده ها به گوش مي رسيد،  براش قابل درك نيست كه شما از چه خونه اي حرف مي زنيد ولي اگر بهش بگين يه خونه ديدم كه دو ميليارد و نهصد هزار تومن قيمتش بود فورا ميگن: " عجب خونه اي" ........آدم بزرگا اينجورين ديگه،‌ فقط عدد و قيمت سرشون ميشه
 
 

.با اندكي تغيير در واژگان برگرفته از كتاب " شازده كوچولو" اثر آنتوان دو سنت اگزوپري

با تشكر از خانم موسوي


 
 
راستي؛ هيچ وقت از خودت پرسيدي قيمت يه روز زندگي چنده؟
تموم روز رو كار مي كنيم و آخرشم از زمين و زمان شاكي هستيم كه از زندگي خيري 
نديديم

....
 
دسته ها : بينديشيم 6
سه شنبه 31 2 1392 4:12 بعد از ظهر

دسته ها : بينديشيم 6
يکشنبه 22 2 1392 2:29 صبح

 

 بالاخره خواهي فهميد كه :

 

هميشه يك ذره حقيقت پشت هر"فقط يه شوخي بود" هست.

 

يك كم كنجكاوي پشت "همين طوري پرسيدم" هست.

 

قدري احساسات پشت "به من چه اصلا" هست.

 

مقداري خرد پشت "چه ميدونم" هست.

 

و

اندكي درد پشت "اشكالي نداره" هست.

دسته ها : بينديشيم 6
شنبه 18 9 1391 2:11 صبح

 

به يك‏جايي از زندگي كه رسيدي، مي فهمي


از درد هاي كوچيكه كه آدم مي ناله؛ ولي وقتي ضربه سهمگين باشه، لال مي شه.

دسته ها : بينديشيم 6
شنبه 18 9 1391 2:9 صبح


به يك‏جايي از زندگي كه رسيدي، مي فهمي


توانايي عشق ورزيدن؛ بزرگ‌ترين هنر دنياست.

دسته ها : بينديشيم 6
شنبه 18 9 1391 2:8 صبح
  با يك ساعت وقت اضافه چه كارهايي مي توانيم انجام دهيم؟   شايد به اين فكر كنيد كه اين يك ساعت به دست آمده منجر مي شود تا شما يك ساعت كمتر بخوابيد، اما نگاهي به كارهاي زير بياندازيد، واقعا آنها ارزش آن را ندارد كه يك ساعت از خوابتان را فداي آنها بكنيد؟تا به حال اتفاق افتاده كه در طول روز يك ساعت وقت اضافه داشته باشيد و ندانيد با وقتتان چه كنيد؟هر چند زياد خوشايند نيست كه همه چيز با زمان سنجيده شود، اما به هر شكل عمر ما را بر پايه زمان مي سنجند. ما در مسابقات ورزشي دقيقه ها و ثانيه ها را ثبت مي كنيم. سرعت گذر زمان وقتي كه از آن لذت مي بريد زياد مي شود و زماني كه در يك قرار ملاقات كسل كننده نشسته ايد به كندي مي گذرد. قدرتي براي كنترل زمان وجود ندارد و اين موضوع چندان چيز جالبي نيست. اما هيچكس از يك ساعت وقت اضافه در طي روز بدش نمي آيد.يكي از راه هاي به دست آوردن يك ساعت اضافه، بهره گيري از تغيير ساعت در پايان نيمه سال است. زماني كه زمان رسمي كشور يك ساعت به عقب باز مي گردد، اگر شما هر روز ساعت هفت صبح از خواب بر مي خواستيد، حالا پس از تغيير ساعت، شما ساعت شش از خواب بيدار مي شويد. مغز شما به همان ساعت عادت كرده است و شما طي ۱۲۶ روز آينده، هر روز ۶۰ دقيقه طلايي اضافي خواهيد داشت.حالا يا به دليل تغيير ساعت رسمي و يا به هر دليل ديگري يك ساعت وقت اضافي داريد. مي توانيد اين كارها را انجام بدهيد:1 - ايميل هايتان را مرتب كنيد و به ايميل هاي بي پاسخ جواب بدهيد2 - يك متن دست نويس حاوي تشكر براي آنهايي كه از شما پشتيباني مي كنند بفرستيد3 - با چند تن از همكارانتان راجع به اينكه چطور مي توان محل كار را اداره كرد مشورت كنيد4 - براي يك عصر رمانتيك با همسرتان قرار تنظيم كنيد5 - به بر
دسته ها : بينديشيم 6
شنبه 18 9 1391 2:5 صبح


روزي مردي خواب عجيبي ديد، او ديد كه پيش فرشته‌هاست و به كارهاي آنها نگاه مي‌كند، هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تند تند نامه‌هايي را كه توسط پيك‌ها از زمين مي‌رسند، باز مي‌كنند، و آنها را داخل جعبه مي‌گذارند. مرد از فرشته‌اي پرسيد، شما چكار مي‌كنيد؟!


فرشته در حالي كه داشت نامه‌اي را باز مي‌كرد، گفت: اين جا بخش دريافت است وما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي‌گيريم. مرد كمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت مي‌گذارند و آنها را توسط پيك‌هايي به زمين مي‌فرستند.


مرد پرسيد: شماها چكار مي‌كنيد؟! يكي از فرشتگان با عجله گفت: اين جا بخش ارسال است، ما الطاف و رحمت‌هاي خداوندي را براي بندگان مي‌فرستيم.
مرد كمي جلوتر رفت و ديد يك فرشته‌اي بيكار نشسته است مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيكاريد؟!



فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است. مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده ، بايد جواب بفرستند، ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي‌دهند. مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي‌توانند جواب بفرستند؟! فرشته پاسخ داد: بسيار ساده فقط كافيست بگويند *خدايا شكر*

دسته ها : بينديشيم 6
چهارشنبه 1 9 1391 11:55 بعد از ظهر

دسته ها : بينديشيم 6
يکشنبه 2 7 1391 11:35 بعد از ظهر

 

هميشه با ارزشي

 

 

يك سخنران مشهور سمينارش را با در دست گرفتن بيست دلار اسكناس شروع كرد.او پرسيد چه كسي اين بيست دلار را مي‌خواهد؟

دست‌ها بالا رفت.

او گفت: من اين بيست دلار را به يكي از شما مي‌دهم، اما اول اجازه دهيد كاري انجام دهم.

او اسكناس‌ها را مچاله كرد و پرسيد؛ چه كسي هنوز اين‌ها را مي‌خواهد؟

باز هم دست‌ها بالا بودند. او جواب داد خوب. اگر اين كار را كنم چه؟

او پول‌ها را روي زمين انداخت و با كفش‌هايش آنها را لگد كرد، بعد آنها را برداشت و گفت: مچاله و كثيف هستند حالا چه كسي آنها را مي‌خواهد؟

بازهم دست‌ها بالا بودند.

سپس گفت:

هيچ اهميتي ندارد كه من با پول‌ها چه كردم شما هنوز هم آنها را مي‌‌خواستيد؛ چون ارزشش كم نشد و هنوز هم بيست دلار مي‌ارزيد.

اوقات زيادي ما در زندگي رها مي‌شويم، مچاله مي‌شويم و با تصميم‌هايي كه مي‌گيريم و حوادثي كه به سراغ ما مي‌آيند آلوده مي‌شويم، و فكر مي‌كنيم كه بي‌ارزش شده‌ايم. اما هيچ اهميتي ندارد كه چه چيزي اتفاق افتاده يا چه چيزي اتفاق خواهد افتاد. شما هرگز ارزش خود را از دست نمي‌دهيد.

كثيف يا تميز، چاله يا چين‌دار، شما هنوز براي كساني كه شما را دوست دارند بسيار ارزشمند هستيد. ارزش ما در كاري كه انجام مي‌دهيم يا كسي كه مي‌شناسيم نمي‌آيد، ارزش ما در اين جمله است كه: ما كه هستيم؟

پس .....

هيچ وقت فراموش نكن كه بعد از هر احساس شكستي؛ براي خود و دوستانت هميشه بهترين خواهي ماند.

دسته ها : بينديشيم 6
جمعه 31 6 1391 6:48 بعد از ظهر
X