معرفی وبلاگ
این وبلاگ هم اخبار مربوط دانشگاه پیام نور را میگه ، هم داستان و گاه گداری هم مطالب خواندنی دیگه امیدوارم مورد قبولتون واقع بشه *************************** *************************** برای بهتر دیدن هر مطلب بر روی لینک ( ادامه مطلب ) که پایان هر قسمت آمده کلیک کنید *************************** *************************** وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده. *************************** ***************************
دسته
پيوند ها
پايگاه هاي علمي
دانشگاه هاي ايران
ژورنال هاي شيمي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 556397
تعداد نوشته ها : 827
تعداد نظرات : 236
فریاد ها را همه می شنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است - دکتر علی شریعتی
Rss
طراح قالب
محمدرضا عابدي
  ماجراي مرگ همكاري كه مانع پيشرفت ديگران بود  يك روز وقتى كارمندان به اداره رسيدند ، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند كه روى آن نوشته شده بود : « ديروز فردى كه مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت . شما را به شركت در مراسم تشييع جنازه كه ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌ شود دعوت مى‌ كنيم . » در ابتدا ، همه از دريافت خبر مرگ يكى از همكارانشان ناراحت مى‌ شدند اما پس از مدتى ، كنجكاو مى‌ شدند كه بدانند كسى كه مانع پيشرفت آن‌ ها در اداره مى‌ شده كه بوده است . اين كنجكاوى ، تقريباً تمام كارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات كشاند . رفته رفته كه جمعيت زياد مى ‌شد هيجان هم بالا مى‌ رفت . همه پيش خود فكر مى ‌كردند : « اين فرد چه كسى بود كه مانع پيشرفت ما در اداره بود ؟ به هر حال خوب شد كه مرد !» كارمندان در صفى قرار گرفتند و يكى يكى نزديك تابوت مى ‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى ‌كردند ناگهان خشكشان مى زد و زبانشان بند مى‌ آمد . آينه ‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر كس به درون تابوت نگاه مى‌ كرد ، تصوير خود را مى ‌ديد . نوشته‌ اى نيز بدين مضمون در كنار آينه بود: « تنها يك نفر وجود دارد كه مى‌ تواند مانع رشد شما شود و او هم كسى نيست جز خود شما . شما تنها كسى هستيد كه مى ‌توانيد زندگى‌ تان را متحول كنيد . شما تنها كسى هستيد كه مى‌ توانيد بر روى شادى‌ ها ، تصورات و موفقيت‌ هايتان اثر گذار باشيد . شما تنها كسى هستيد كه مى ‌توانيد به خودتان كمك كنيد . زندگى شما وقتى كه رئيستان ، دوستانتان ، والدين‌ تان ،
دسته ها : بينديشيم 5
جمعه 31 6 1391 6:29 بعد از ظهر

 

ماجراي قليان شاهانه !


نقل است؛ "شاه عباس صفوي" رجال كشور را به ضيافت شاهانه ميهمان كرد، دستور داد تا درسرقليان­ها بجاي تنباكو، ازسرگين اسب استفاده نمايند. ميهمان­ها مشغول كشيدن قليان شدند! ودود و بوي پهنِ اسب فضا را پر كرد، اما رجال - از بيم ناراحتي‌ شاه - پشت سر هم بر ني قليان پُك عميق زده و با احساس رضايت دودش را هوا مي دادند! گويي در عمرشان، تنباكويي به آن خوبي‌ نكشيده اند!
شاه رو به آنها كرده و گفت: «سرقليان­ها با بهترين تنباكو پر شده اند، آن را حاكم همدان برايمان فرستاده است »
همه از تنباكو و عطر آن تعريف كرده و گفتند:« براستي تنباكويي بهتر از اين نمي‌توان يافت»
شاه به رئيس نگهبانان دربار - كه پك‌هاي بسيار عميقي به قليان مي­زد- گفت: « تنباكويش چطور است؟ »
رئيس نگهبانان گفت:«به سر اعليحضرت قسم، پنجاه سال است كه قليان مي‌كشم، اما تنباكويي به اين عطر و مزه نديده­ام!»
شاه با تحقير به آنها نگاهي‌ كرد و گفت: « مرده شوي تان ببرد كه بخاطر حفظ پست و مقام، حاضريد بجاي تنباكو، پِهِن اسب بكشيد و بَه‌‌‌ بَه‌‌‌‌‌‌ و چَه چَه كنيد


با تشكر از : بهمنش

دسته ها : بينديشيم 5
يکشنبه 29 5 1391 2:41 بعد از ظهر

 

 

آسان ترين  دوستي هميشه بهترين دوستي نيست 

اين را به خاطر بسپار


با تشكر از :امير نامدار

دسته ها : بينديشيم 5
شنبه 28 5 1391 1:26 صبح

 

 

آسان ترين راه عذر خواهي عدم تكرار اشتباه قبلي است .


با تشكر از :امير نامدار



دسته ها : بينديشيم 5
شنبه 28 5 1391 1:23 صبح

 

تنها خودمان نيستيم
كه زندگي مي‌كنيم



جاده اگر پيچ و خم داشته باشد يا پستي و بلندي فرق ندارد. مهم اين است كه يكي باشد. دو تا نشود. دو راهي نباشد. جاده اگر يكي باشد هميشه مي‌توان به جلو رفت. نگران چيزي نبود. فقط رفت و رفت، با يك ذهن خالي از ترديد. اما امان از ترديد و دو راهي. آن هم اگر نداني كدام راه است و كدام بي‌راه. آن وقت مجبوري يكي را انتخاب كني و هميشه با خود بينديشي اگر آن يكي را انتخاب كرده بودي اكنون در كدام نقطه قرار مي‌گرفتي. درد دو راهي وقتي آغاز مي‌شود كه يكي را انتخاب كني، آن وقت ترديد است كه ذره ذره مي‌تواند روحت را بخورد و گام‌هايت را سست‌تر كند.

دو راهي‌ها خيلي راحت در ذهن ما شكل مي‌گيرند و ما خيلي راحت از بيشترشان با يك انتخاب سرسري مي‌گذريم. در بسياري موارد فقط انتخاب مي‌كنيم. شايد فقط چون رنگش را بيشتر دوست داشته‌ايم، يا مزه‌اش، واقعا چه فرقي مي‌كند با چايتان قند بخوريد يا شكلات؟

شايد ساده باشد، شايد به نظر مهم نيايد اما بايد دانست هر انتخاب يعني يك مسير تازه، يك آغاز ديگر. مسيري كه ديگر بازگشت ندارد. فارغ از همه انتخاب‌ها و دو راهي‌ها، ما از تولد تا مرگ فقط و فقط يك راه را مي‌پيماييم. هرچند پر پيچ و خم باشد در آخر يكي بيشتر نيست.

مهم برگشتن نيست، مهم حتي انتخاب هم نيست. مهم نداشتن ترديد است. و مهم‌تر آن است كه ترديد به پشيماني ختم نشود. كه حسرت نرسيدن به مسيري يك چيز است و پشيماني براي از دست دادن يك مسير ديگر چيز ديگري. حسرت نداشته‌ها را مي‌توان داشت اما پشيماني از داشته‌ها را نمي‌توان نيست و نابود كرد.


دسته ها : بينديشيم 5
چهارشنبه 25 5 1391 1:27 صبح

 

دوستي نسيه

 

هارون الرشيد از بهلول پرسيد كه: دوست ترين مردم نزد تو كيست؟

گفت: آن كس كه شكم مرا سير كند.

گفت: اگر من شكم ترا سير كنم، مرا دوست داري؟

گفت: دوستي به نسيه نمي باشد.


با تشكر از : فتانه

دسته ها : بينديشيم 5
سه شنبه 24 5 1391 1:6 صبح

قورباغه ي ناشنوا

چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي افتادند. بقيه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند گودال چقدر عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند كه ديگر چاره اي نيست، شما به زودي خواهيد مرد.

دو قورباغه، اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون بپرند. اما قورباغه هاي ديگر، دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد. چون نمي توانيد از گودال خارج شويد، به زودي خواهيد مرد.

بالاخره يكي از دو قورباغه، تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت. او بي درنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.

اما قورباغه ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد. بقيه قورباغه ها فرياد مي زدند كه دست از تلاش بردار. اما او با توان بيشتري تلاش كرد و بالاخره از گودال خارج شد.

وقتي از گودال بيرون آمد، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند:«مگر تو حرفهاي ما را نشنيدي؟»

معلوم شد قورباغه ناشنواست. در واقع او در تمام مدت فكر مي كرده ديگران او را تشويق مي كنند.


بعضي وقتها بهتر نشنيد

بدان كه كي بايد گوش سپرد و كي بايد گوش بست


با تشكر از : فتانه

دسته ها : بينديشيم 5
سه شنبه 24 5 1391 1:1 صبح

 

سخاوت باران


ابرهاي تيره با اينكه دلگيرند، دست و دل بازند
چون در نهايت مي‌بارند و وقتي مي‌بارند،
سخاوتمندانه مي‌بارند؛
براي همه يكسان،
بدون چشمداشت و پاك ...


با تشكر از :

كاوه از ميعادگاه

دسته ها : بينديشيم 5
پنج شنبه 12 5 1391 4:29 بعد از ظهر
  زماني كه من بچه بودم،مادرم علاقه داشت گهگاهي غذاي ساده صبحانه را براي شب هم آماده كند. يك شب را خوب يادم مانده كه مادرم پس از گذراندن يك روز سخت و طولاني در سر كار، شام ساده اي مانند صبحانه تهيه كرده بود. آن شب پس از زمان زيادي، مادرم بشقاب شام را با تخم مرغ، سوسيس و بيسكويت هاي بسيار سوخته، جلوي پدرم گذاشت. يادم مي آيد منتظر شدم ببينم آيا او هم متوجه سوختگي بيسكويتها شده است! در آن وقت، همه ي كاري كه پدرم انجام داد اين بود كه دستش را به طرف بيسكويت دراز كرد، لبخندي به مادرم زد و از من پرسيد كه روزم در مدرسه چطور بود. خاطرم نيست كه آن شب چه جوابي به پدرم  دادم، اما كاملاً يادم هست كه او را تماشا ميكردم كه داشت كره و ژله روي آن بيسكويتهاي سوخته مي ماليد و لقمه لقمه آنها را مي خورد.يادم هست آن شب وقتي از سر ميز غذا بلند شدم،شنيدم مادرم بابت سوختگي بيسكويت ها از پدرم عذرخواهي مي كردو هرگز جواب پدرم را فراموش نخواهم كرد كه گفت: اوه عزيزم، من عاشق بيسكويتهاي خيلي برشته هستم. همان شب، كمي بعد كه رفتم بابام را براي شب بخير ببوسم، از او پرسيدم كه آيا واقعاً دوست داشت كه بيسكويتهاش سوخته باشد؟ او مرا در آغوش كشيد وگفت:مامان تو امروز روز سختي را درسركار گذرانده و خيلي خسته است. به علاوه، بيسكويت كمي سوخته هرگز كسي را نمي كشد! زندگي مملو از چيزهاي ناقص... و انسان هايي است كه پر از كم و كاستي هستند . خود من در بعضي موارد، بهترين نيستم، مثلاً مانند خيلي از مردم، روزهاي تولد و سالگردها را فراموش ميكنم. اما در طول اين سالها فهميده ام كه يكي از مهمترين راه حل ها براي ايجاد روابط سالم، م
دسته ها : بينديشيم 5
جمعه 6 5 1391 6:32 صبح



هر كسي را نه بدان گونه كه هست احساسش مي كنند ،

بدان گونه كه احساسش مي كنند ، هست


دكتر علي شريعتي

دسته ها : بينديشيم 5
چهارشنبه 28 4 1391 1:26 صبح
X