معرفی وبلاگ
این وبلاگ هم اخبار مربوط دانشگاه پیام نور را میگه ، هم داستان و گاه گداری هم مطالب خواندنی دیگه امیدوارم مورد قبولتون واقع بشه *************************** *************************** برای بهتر دیدن هر مطلب بر روی لینک ( ادامه مطلب ) که پایان هر قسمت آمده کلیک کنید *************************** *************************** وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده. *************************** ***************************
دسته
پيوند ها
پايگاه هاي علمي
دانشگاه هاي ايران
ژورنال هاي شيمي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 556232
تعداد نوشته ها : 827
تعداد نظرات : 236
فریاد ها را همه می شنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است - دکتر علی شریعتی
Rss
طراح قالب
محمدرضا عابدي

 

ظرف سفالي باستاني - چفاميش دزفول

 

 

تپه هاي چغاميش دزفول يكي از گنجينه هاي مهم باستاني ايران به شمار مي روند كه به شماره 487 در سال 1344 در رديف آثار ملي ايران به ثبت رسيده اند.
 يكي از آثاري كه از اين تپه ها كشف شده ظرف سفالي با نقش كنده (مرد ماهيگير، ماهي و دو درنده) مربوط به عصر آغاز نگارش در اواسط هزاره چهارم پيش از ميلاد مي باشد كه در موزه ملي ايران به شماره 9078 نگهداري مي شود. 

دسته ها : سفري در زمان 2
شنبه 23 2 1391 9:34 بعد از ظهر
زني كه تمام عمر با مردان جنگيد اما آرزو داشت كنارشان باشد نگاهي به «بانوي آهنين» برنده دو اسكار امسالخانم فيليدا لويد مسلماً يك فيلمساز مؤلف نيست. لااقل تا اينجاي كار كه نيست. اما نمي توانيم به اين دليل آثارش را بد بخوانيم و كلاً تخطئه كنيم، كاري كه خيلي از ما به آن عادت داريم و معمولاً هم در اين مورد اشتباه مي كنيم. اتفاقاً اگر دقيق بشويم، در آثارش به جنبه هاي جالبي هم برخورد مي كنيم كه دست كم ارزش بحث و بررسي را دارند و دوستاني كه هنوز به نگره مؤلف اعتقاد دارند، تصديق خواهند كردكه اين خانم با همين دو اثر سينمايي اش -«بانوي آهنين» و «ماماميا!»- از نيمي از شرايط لازم براي آنكه مؤلف خوانده شود، برخوردار است.«بانوي آهنينفيلم «بانوي آهنين» محصول 2011 انگلستان و فرانسه به كارگرداني فيليدا لويد سه سال بعد از «ماماميا!» ساخته شده است. مريل استريپ (بازيگري كه به عنوان شخصيت اصلي فيلم قبلي لويد، نقش مادر يك دختر نوجوان را داشت كه مي خواست پدر خود را از ميان سه ناشناس، شناسايي كند) در «بانوي آهنين» با چهره پردازي ماهرانه و بازي فوق العاده اي كه بخشي از آن تقليد رفتار، ميميك، زير و بمي صدا و لهجه است (فيلم «بانوي آهنين» براي هر دو جنبه برنده جايزه اسكار شد) نقش مارگارت تاچر؛ تنها زن نخست وزير آن كشور را ايفا كرده است.پيرزن كوچك و خميده اي كه روسري بر سر دارد و در خوار و بار فروشي كوچك متعلق به اقليت هاي آسيايي تبار انگليس مشغول چانه زدن بر سر چند پني بيشتر و كمتر اجناس است، هماني است كه كمتر از سه دهه پيش در عالم سياست عنوان «بانوي آهنين» را داشت و البته حدود 60 سال پيش خودش ه
دسته ها : سفري در زمان 2
پنج شنبه 10 1 1391 1:51 بعد از ظهر
  جرمي برت، شرلوك هولمزپيتر جرمي ويليام هاگينز در ٣ نوامبر سال ١٩٣٣ زاده شد. او پس از برادرانش، جان، پتريك و مايكل كوچكترين فرزند خانواده بود. پدرش يك سرهنگ سخت‌گير ارتش، يك لُردزاده و وارث يك كارخانه شكلات‌سازي بود. جرمي جوان در كالج اِتِن (Eton) تحصيل مي‌كرد. پيشرفت تحصيليش به فاجعه مي‌ماند؛ چرا كه او مبتلا به "ديسلكسيا" بود، خيلي ساده يعني كمبود توانايي در خواندن. به‌علاوه، او در گويش مشكلي داشت كه نمي‌توانست حرف R را درست تلفظ كند، بنابراين در تمام عمر، هر روز فنّ بيان كار مي‌كرد تا به مشكلش فائق آيد. جرمي عضو گروه كُر كالج بود و همين موضوع باعث شد هر چند به كندي، تحصيلاتش را ادامه دهد. اما پدرش براي حفظ آبروي خانواده به او دستور داد نام خانوادگيش را عوض كند! اين شد كه از يك نام پر طمطراق اشرافي تبديل شد به "جرمي بْرِت". جرمي پس از اين عدم موفقيت پي استعدادش در بازيگري رفت و در Central School Of Speech And Drama  تحصيل كرد. جرمي براي اولين بار در سال ١٩٥٤ در منچستر روي صحنه تئاتر رفت. در سال ١٩٥٦ به تئاتر برادوي رسيد و نقش‌هاي نمايش‌هاي شكسپير را بازي كرد.ژوئن سال ١٩٦١ درنقش هملت درتئاتر استرنددر فوريه ١٩٦٩، به نقش "چه" در تئاتر "گواراي مك‌رون"او روي صحنه تئاتر بود كه براي اولين بار بدل به "شرلوك هلمز" شد. او در سال ١٩٥٨ ازدواج كرد و حاصل ازدواجش، پسري به نام "ديويد ريموند ويليام هاگينز" شد كه اكنون ٥١ سال دارد و يك كاريكاتوريست و رمان‌نويس است. اما همسر جرمي، او را با ماجراهايي ترك كرد و جرمي هم در سال ١٩٦٢ مجبور به طلاق شد. او وارد تلويزيون هم شد و در سال ١٩٦٦ در س
دسته ها : سفري در زمان 2
چهارشنبه 24 12 1390 1:29 بعد از ظهر
  در مورد ماهي قرمز دوباره بيانديشيمامروز توي ايميل هايي كه برام اومد. اين يكي ايميل در مورد ماهي قرمز نظرم رو جلب كرد . شايد قديمي باشه مطلبش و مثل خيلي از ايميل ها كه هر سال در مناسبتش فرستاده مي شن و هيچ كس هم پيگيري نمي كنه قبلا فرستاده شده اما به نظرم نكته ي خوب و مهم فرهنگي رو مطرح كرده كه شايد تا حالا خيلي ها بهش فكر نكردن يا اهميت ندادن. اما ميخوام يه پيشنهاد بدم كه بعد از خوندن ايميل در پايينش مي نويسم ۸۰ سال پيش به همراه ورود چاى به ايران ماهى قرمز نيز كه سمبل عيد چينى است به سفره هاى هفت سين مراسم عيد نوروز ما وارد شد غافل از اينكه در عيد چينى ماهى قرمز را رها مى كنند تا زندگى جريان يابد و ما ماهى قرمز را اسير تنگ هاى بلورين مى كنيم تا همزمان با رشد سبزه هاى سفره هايمان و بارورى زمين هر روز او را به مرگ نزديك و نزديك تر كنيم. دكتر نيكنام نماينده مجلس هفتم كه زرتشتى است درباره ماهى قرمز سفره هفت سين مى گويد: در هيچ كدام از مراسم سنتى مان در مورد نوروز ماهى قرمز جايگاهى ندارد. در سفره عيد انار به نشانه بارورى و عشق و يا سيب سرخ درون ظرف آب مقدس رها مى شود تا عشق و بارورى همچنان پاينده بماند.  ماهى هاى قرمز كه براى ايام عيد پرورش پيدا مى كنند در حوضچه ها و استخرهاى غيراستاندارد و آب هاى آلوده رشد پيدا كرده و به علت همين آب هاى آلوده مى توانند عامل انتقال بيمارى سل جلدى باشند.ماهى هاى سرخ و كوچك در مسير رسيدن به ميدان مادر (محل توزيع ماهى هاى قرمز) به علت حمل نادرست نخستين سكته قلبى را تجربه مى كنند، دومين سكته حين پرتاب و تقسيم بندى از منبع اصلى به سطل هاى آب تجربه مى شود و سومين سكته زمانى است كه شما با ذوق و خنده نخستين تلنگر را به تنگ
دسته ها : سفري در زمان 2
سه شنبه 23 12 1390 8:50 بعد از ظهر
درينكويو شهر زيرزميني زرتشتيان شگفت انگيز ترين كشف تاريخ آيين زرتشت مقصد توريستي جديد تركيه     كاپادوكيه  Kapadoukia يا نام قديمي و پارسي اين سرزمين  كاپادوسيه  Cappadocia به معناي سرزمين اسبهاي زيبا ,بخش باستاني و پهناوري است كه امروز در تركيه مركزي قرار گرفته و به دليل ارزش هاي تاريخي و باستاني ,توريستي ترين بخش استان نوشهير؛ تركيه كنوني را در بر مي گيرد. بازمانده هاي آتشفشان ونزديكي آن با سواحل جنوبي درياي سياه منظره عجيب و شگفت آوري به وجود آورده ,اين محوطۀ باستاني از سال 1985 از طرف يونسكو جزو ميراث فرهنگي جهان شناخته و ثبت شده.   اينجا انگورها و شرابهايش از زمان باستان , شهرت داشته ,امّا آنچه به اين سرزمين ارزش تاريخي و گردشگري داده ,خانه ها و پناهگاههاي پرشمار و كوچكي است كه دردل كوهها وتپه هاي به جا مانده از آتشفشان , وجود دارد, برخي با نقاشيهاي زيبايي از مسيح ونشانه هاي مسيحيت ,باز مانده از مسيحياني كه در سالهاي ظهور مسيح و پس از آن , از ترس تهاجم سربازان رومي به آنجا پناه برده اند. امّا شگفت آورترين بخش سرزمين كاپادوكيه يا كاپادوسيه ,شهري است زير زميني با نام درينكويو derinkuy كه يكي از شگفت انگيزترين كشف تاريخ آيين زرتشت ,ايران باستان و پيروان اهورا مزدا در آنجا قرار دارد.  درينكو به معني چاه عميق ,شهري است زيرزميني و اعجاب آور ,كه براثر يك رويداد ساده كشف شد. درسال 1963 كارگراني كه براي ايجاد ساختماني ؛ به كندن زمين مشغول بودند,ناگهان با چاه يا تونل ژرفي درون زمين روبرو شدند.پژوهشهاي بعدي ؛ كشف يك شهر زيرزميني از دوران كهن را خبر داد؛ با آثارو نشانه هايي از آيين زرتشت,كهن ترين دين جهان ,با نمادهايي از اهور
دسته ها : سفري در زمان 2
جمعه 19 12 1390 2:57 بعد از ظهر
  درسي زيبا از اديسوناديسون در سنين پيري پس از كشف لامپ، يكي از ثروتمندان آمريكا به شمار ميرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمايشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگي بود هزينه مي كرد... اين آزمايشگاه، بزرگترين عشق پيرمرد بود. هر روز اختراعي جديد در آن شكل مي گرفت تا آماده بهينه سازي و ورود به بازار شود.در همين روزها بود كه نيمه هاي شب از اداره آتش نشاني به پسر اديسون اطلاع دادند، آزمايشگاه پدرش در آتش مي سوزد و حقيقتا كاري از دست كسي بر نمي آيد و تمام تلاش ماموان فقط براي جلوگيري از گسترش آتش به ساير ساختمانها است! آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولي به اطلاع پيرمرد رسانده شود...پسر با خود انديشيد كه احتمالا پيرمرد با شنيدن اين خبر سكته مي كند و لذا از بيدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با كمال تعجب ديد كه پيرمرد در مقابل ساختمان آزمايشگاه روي يك صندلي نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره مي كند!!!پسر تصميم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او مي انديشيد كه پدر در بدترين شرايط عمرش بسر مي برد.ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را ديد و با صداي بلند و سر شار از شادي گفت: پسر تو اينجايي؟ مي بيني چقدر زيباست؟!! رنگ آميزي شعله ها را مي بيني؟!! حيرت آور است!!! من فكر مي كنم كه آن شعله هاي بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! واي! خداي من، خيلي زيباست! كاش مادرت هم اينجا بود و اين منظره زيبا را مي ديد. كمتر كسي در طول عمرش امكان ديدن چنين منظره زيبايي را خواهد داشت! نظر تو چيست پسرم؟!!پسر حيران و گيج جواب داد: پدر تمام زندگيت در آتش مي سوزد و تو از زيبايي رنگ شعله ها صحبت مي كني؟!!!!!! چطور ميتواني؟! من تمام بدنم مي لرزد و تو خون
دسته ها : سفري در زمان 2
چهارشنبه 3 12 1390 1:38 بعد از ظهر

 

چاقو و چنگال
چه موقع اختراع شد




يكي از اولين اختراعات بشر چاقو سنگي بود. قاشق هم خيلي قدمت دارد و تاريخ آن به دوران باستان مي‌رسد. هزاران سال از مصرف چاقو و قاشق مي‌گذشت، ولي هنوز كسي به فكرش نرسيده بود تا چنگال را اختراع كند. مردم معمولا" چاقو را همه جا با خود حمل مي‌كردند، مثلا" به كمر مي‌بستند يا اين كه توي چكمه جاي مي‌دادند. بنابراين طبيعي بود كه وقتي گوشت پخته سرميز آورده ميشد، آقاي سر ميز چاقويش را در مي‌آورد و هر چقدر مي‌خواست مي‌بريد و با دستش آن را مي‌خورد.

كشور تركيه و كشورهاي اروپاي شرقي قبل از اروپاي غربي شروع به استفاده از چنگال كردند. دقيقا" معلوم نيست كه چه مدتي آسيايي‌ها از چنگال استفاده مي‌كردند ولي چيزي كه معلوم است اين است كه تا سال ١٠٠٠ ميلادي هم اين مد به ايتاليا راه نيافت. و بعد از اين تاريخ بود كه ابتدا به ايتاليا و بعد هم به انگلستان رسيد. در واقع انگليسي‌ها كه به سياحت ايتالياي قرون وسطي رفته بودند، از ديدن مرداني كه گوشت‌ها را با سليقه تمام به سر چنگال‌ها به نيزه كشيده بودند، شگفت زده شدند.

هانري هشتم پادشاه انگلستان، اولين كسي بود كه اين رسم ايتاليايي‌ها را تقليد كرد، وي صاحب سه عدد چنگال بود كه از ميان آنها يكي را انتخاب مي‌كرد، دخترش، ملكه اليزابت اول، يك مجموعه جالب از انواع چنگال داشت، ولي تا سال هزار و هفتصد بيشتر مردم در سر ميز غذا فقط از چاقو و قاشق استفاده مي‌كردند و ضمنا" اين را هم بدانيم كه هيچ فرد آمريكايي در زمان انقلاب آمريكا هنوز چنگال براي غذا خوردن نداشت.



دسته ها : سفري در زمان 2
سه شنبه 2 12 1390 11:55 صبح
مشهورترين عكس دنياي فيزيكموسسه بين‌المللي فيزيك و شيمي سالوي (Solvay) در سال ١٩١٢ در بروكسل بلژيك و پس از برگزاري نخستين كنفرانس بين‌المللي سالوي در ١٩١١ تاسيس شد. اين موسسه در نيمه اول قرن بيستم بسيار مشهور بود و كنفرانس‌هاي بين‌المللي آن كه هر چند سال يك بار برگزار ميشد، شاهد دستاوردهاي بسيار بزرگي بود. مشهورترين اين كنفرانس‌ها، پنجمين كنفرانس سالوي بود كه در اكتبر ١٩٢٧ / مهر ١٣٠٦ با موضوع الكترون‌ها و پروتون‌ها برگزار شد. از ٢٩ نفر فيزيكدان حاضر در كنفرانس، ١٧ نفر برنده جايزه نوبل شده بودند (يا در سال‌هاي بعد از كنفرانس برنده اين جايزه شدند). موضوع اين كنفرانس، بحث و بررسي در مورد نظريه كوانتومي بود كه به تازگي ارايه شده بود و اصل عدم قطعيت هايزنبرگ به موضوع بحث داغ بين آلبرت اينشتين و نيلز بوهر تبديل شده بود. اينشتين مي‌گفت؛ خدا تاس نمي‌اندازد و نيلز بوهر جواب مي‌داد؛ بس كن! به خدا نگو كه چه كار كند.تصويري ار دانشمندان شركت كننده در كنفرانسحاضران در عكس، از راست به چپ رديف سوم (ايستاده): لئون بريلوئين، رالف فاولر، ورنر هايزنبرگ (نوبل فيزيك ١٩٣٢)، ولفگانگ پائولي (نوبل فيزيك ١٩٤٥)، ژولز اميل ورشافلت، اروين شرودينگر (نوبل فيزيك ١٩٣٣)، تئوفيل دي داندر، ادوارد هرزن، پل اهرنفست، اميل هنريوت و آگوست پيكارد. رديف دوم: نيلز بوهر (نوبل فيزيك ١٩٢٢)، مكس بورن (نوبل فيزيك ١٩٥٤)، لوييس دي بروگلي (نوبل فيزيك ١٩٢٩)، آرتور كامپتون (نوبل فيزيك ١٩٢٧)، پل ديراك (نوبل فيزيك ١٩٣٣)، هنريك كرامرز، ويليام براگ (نوبل فيزيك ١٩١٥)، مارتين نادسن، پيتر دبيه (نوبل شيمي ١٩٣٦). رديف اول: اوون ريچاردسون (نوبل فيزيك ١٩٢٨)، چارلز ويلسون (نوبل في
دسته ها : سفري در زمان 2
دوشنبه 14 9 1390 11:46 صبح
  اختراع تلويزيون به وسيله تنها يك نفر انجام نگرفت ولي آنكس كه اين اختراع را كامل كرد و قابل استفاده كرد، شخصي به نام "جان لاجي برد" (John Logie Baird) بود. جان لاجي برد روز سيزدهم اوت ١٨٨٨ در هلنسبرگ واقع در نزديكي كلاسگو به دنيا امد. پدر او يك كشيش تحصيل كرده بود ولي در فقر به سر مي‌برد. لاجي دي هنگام تحصيل در مدرسه به حدي از خود هوش نشان داد كه حتي در ١٢ سالگي به كمك همكلاسانش يك خط تلفن به وجود آورد. او پس از پايان تحصيلات متوسطه در دانشگاه كلاسگو مشغول تحصيل گرديد و علي رغم آن كه از سلامتي برخوردار نبود كمك مهندس شد و در ١٦ سالگي با حقوق ٣٠ شيلينگ در هفته در يك شركت الكترونيك مشغول كار گرديد. پس از پايان جنگ جهاني اول او شروع به توليد جوراب نمود و از اين راه حدود ١٦٠٠٠ پوند تحصيل مي‌كرد. بعد از آن او كارگاه كوچكي براي توليد مربا و سس افتتاح كرد ولي به علت آنكه اين اقلام زياد مصرف نداشت كارگاه خود را تعطيل كرد. به سال ١٩٢٣ در موقعي كه از عمرش ٣٤ سال مي‌گذشت او به لندن مراجعت كرد و تصميم گرفت به هر قيمت كه شده اختراع تلويزيون خود را تكميل كند. براي اين منظور او يك قفسه قديمي چاي را كه يك جعبه مقوايي مخصوص بسته‌بندي كلاه در آن بود تهيه كرد و يك ديسك مدور در ان ايجاد نمود. سپس از يك سمساري يك موتور الكتريكي خريد و ديسك مدور را كه جندين سوراخ در آن ايجاد كرده بود در آن نصب كرد. وقتي كه ديسك را به گردش در آورد جسمي كه به آن نور مي‌تابيدند به صورت نقطه‌هاي نوراني ظاهر گشت او انواع و اقسام وسايل ديگر از قبيل لامپ پرتو افكني و سلول سلينيوم و لامپ نئون و سوپاپ‌هاي راديو و…..را به كار گرفت و براي دريافت انتقال علائ
دسته ها : سفري در زمان 2
شنبه 28 8 1390 8:33 بعد از ظهر
    دوستان عزيز توجه داشته باشند كه متن زير كمي طولاني و نسبتاً تخصصي مي‌باشد، لذا خواهشمندم با توجه به اهميت مطالب ارائه شده، با صرف حوصله بيشتري متن زير را بخوانيد.   آريائيان (در نقشه به صورت منطقهٔ ايرانيان و هندوآريائيان نشان داده شده) در محدودهٔ پراكنش اصلي هندواروپائيان. در اين نقشه تمايز زباني سَتِم (قرمز) و كنتوم (آبي) در ميان زبان‌هاي هندواروپايي نشان داده شده‌است. آريا (به سانسكريت؛ آ ـ ريا āˊrya، به ايراني باستاني؛ اَريا arya، به پارسي باستاني؛ اَرييا ariya، به اوستايي؛ اَيرييا airiia) نامي است كه نياكان مشترك اقوام ايراني و هندي (مردمان شمال هند، آنان كه به زبان‌هاي هند و ايراني سخن مي‌گفتند) خود را بدان معرفي مي‌كردند و آن را به معني شريف، اصيل و آزاده و بسيار نجيب دانسته‌اند. كسي كه وابسته و از تبار قوم آريا باشد آريايي، آرين يا آريان مي‌نامند. تنها مورد كاربرد مجاز اصطلاح آريايي درباره اقوامي است كه در ازمنه باستاني خود، خويشتن را آريا مي‌ناميدند. هنديان و ايرانيان (پارس‌ها، مادها و سكايان و آلان‌ها و اسكيت‌ها و اقوام ايراني زبان آسياي ميانه) خود را آريا مي‌خواندند. نام ايران نيز از اين ريشه مشتق شده است. نمونهٔ اين اشاره‌ها را مي‌توان در اوستا، سنگ‌نبشته‌هاي هخامنشي و متن‌هاي كهن هندو (مانند ريگ‌ودا) ديد. مورخان قديم از آن نام برده و هرودوت و بطلميوس چند قوم را به نام آريايي ياد كرده‌اند. پژوهش گسترده در پيرامون اين واژه انجام شده و اختلافات بسياري به ميان آمده است. بايسته است يادآوري گردد كه واژهٔ آريا پيش از اين، به گونه&zw
دسته ها : سفري در زمان 2
يکشنبه 22 8 1390 7:42 بعد از ظهر
X