معرفی وبلاگ
این وبلاگ هم اخبار مربوط دانشگاه پیام نور را میگه ، هم داستان و گاه گداری هم مطالب خواندنی دیگه امیدوارم مورد قبولتون واقع بشه *************************** *************************** برای بهتر دیدن هر مطلب بر روی لینک ( ادامه مطلب ) که پایان هر قسمت آمده کلیک کنید *************************** *************************** وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده. *************************** ***************************
دسته
پيوند ها
پايگاه هاي علمي
دانشگاه هاي ايران
ژورنال هاي شيمي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 556398
تعداد نوشته ها : 827
تعداد نظرات : 236
فریاد ها را همه می شنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است - دکتر علی شریعتی
Rss
طراح قالب
محمدرضا عابدي


« تو ياد من بسي بودي »


بسي شكر ، در اين خلوت

هزاران شكر ، در اين غربت

كه درمانده نبودم ، در اين محنت

كه وامانده نبودم ، در اين عزلت

دليلش هم همين است ، همي بودي كمي بودي

جان جانان ، تو ياد من بسي بودي


با تشكر از :  داريوش دوسراني

http://tavabam.tebyan.net


دسته ها : دل نوشته 3
سه شنبه 12 2 1391 1:10 صبح
قصه چوپاني ديگر به روايتي ديگر :
چوپان قصه ما دروغگو نبود
او تنها بود و از فر تنهايي صداي گرگ سر ميداد
افسوس كسي او را درك نكرد و همه به دنبال گرگ بودند
در اين ميان تنها گرگ فهمي كه او تنهاست


با تشكر از :  داريوش دوسراني

http://tavabam.tebyan.net
دسته ها : دل نوشته 3
يکشنبه 10 2 1391 7:47 بعد از ظهر
گفته بودمت : تو فقط تنها مني
گفته بودمي : تو فقط تو از مني
گفتمت : من فقط يه قاليم
گفتمي : ببين مرا چه عاليم
بگفتم : من ديده ام به روي توست
بگفتي : و دست من در دست توست
چونكه گفتم : عشق من مثل فرهاد بود
و چه زيبا گفتي : در منم شيرين بود


تنظيم : داريوش دوسراني( tavabam )
http://tavabam.tebyan.net
دسته ها : دل نوشته 3
يکشنبه 10 2 1391 7:44 بعد از ظهر

دلكم اي دلكم
يه وقت نگي جيرجيركم
چه كنم شاپركم
كه تو شدي گنجشككم
گاهي من زالزالكم
كه پوك شده اين مخكم
گاهي هم تو شمشكم
كه اونجا هم دل پيچكم
ميشه باشي بركم
كه من بگم قاصدكم
و بازم بسته بشه دو چشمكم
كه تو بشي قايمكم
و تو هم پيدات بشه با كمكم
يهو بگي من سوك سوكم
حالا كه مترسكم
بمون پيشم با عينكم
تو شدي تو قلبكم
كه من الان رو غلتكم


با تشكر از : داريوش دوسراني

http://tavabam.tebyan.net

دسته ها : دل نوشته 3
يکشنبه 10 2 1391 7:37 بعد از ظهر
  SLOW DANCEرقص آرام Have you ever watched kids آيا تا به حال به كودكان نگريسته ايد On a merry-go-round? در حاليكه به بازي "چرخ چرخ" مشغولند؟ Or listened to the rain و يا به صداي باران گوش فرا داده ايد، Slapping on the ground? آن زمان كه قطراتش به زمين برخورد مي كند؟ Ever followed a butterfly's erratic flight? تا بحال بدنبال پروانه اي دويده ايد، آن زمان كه نامنظم و بي هدف به چپ و راست پرواز مي كند؟ Or gazed at the sun into the fading night? يا به خورشيد رنگ پريده خيره گشته ايد، آن زمان كه در مغرب فرو مي رود؟ You better slow down. كمي آرام تر حركت كنيد Don't dance so fast. اينقدر تند و سريع به رقص درنياييد Time is short. زمان كوتاه است The music won't last موسيقي بزودي پايان خواهد يافتDo you run through each day On the fly? آيا روزها را شتابان پشت سر مي گذاريد؟ When you ask How are you?آنگاه كه از كسي مي پرسيد حالت چطور است، Do you hear the reply? آيا پاسخ سوال خود را مي شنويد؟ When the day is doneهنگامي كه روز به پايان مي رسد Do you lie in your bed آيا در رختخواب خود دراز مي كشيد With the next hundred choresو اجازه مي دهيد كه صدها كار ناتمام بيهوده و روزمره  Running through your head? در كله شما رژه روند؟ You'd better slow downسرعت خود را كم كنيد. كم تر شتاب كنيد. Don't dance so fast. اينقدر تند و سريع به رقص در نياييد. Time is short.زمان كوتاه است. The music won't last . موسيقي ديري نخواهد پائيد Ever told your child,آيا تا بحال به كودك خود گفته ايد، We'll do it tomorrow?"فردا اين كار را خواهيم كرد" And in your haste,و آنچنان شتابان بوده ايد
دسته ها : دل نوشته 3
دوشنبه 4 2 1391 9:9 بعد از ظهر
  تقديرمرا از تازيانه‌هاي ساعت هميشه هراسي بوده است. از دقايقي كه مي‌گذرند و به چشمان اشكبارم نيشخند مي‌زنند. فاصله و جدايي تا اعماق وجودم ريشه كرده، قلبم ديگر(ق ل ب) شده است. مسير اشك‌هايم هنوز هم بر تن سرد جاده پيداست. برگ دفتر همچنان خسته از لمس تن سرد قلم و قلم بي‌رمق از تكرار يك جمله. عينك تار در كنار قلم و كاغذها مانده در حسرت ديدار دو چشمو قهوه نيم خورده يك فنجان. گاهي مدادهاي رنگي خيالم در ميان وسعت هزار رنگ واژه‌ها مي‌دوند و نقاشي مي‌كنند غم گمشده پنهان چشمم را و درازاي اندوهم را. گاهي مي‌شكنند. آنها را مي‌تراشم. و خود در دور دست‌هاي وسيع انديشه‌ام طرحي مي‌كشم از سياهي زمان. طرحي كه چشم‌ها ديگر نگران كسي نيستند و پروانه‌ها براي سوختن شمع بي‌تابي نمي‌كنند. طرحي كه قاصدك‌ها يا كوچ كرده‌اند يا مرده‌اند! افسوس شكاف بي‌وفايي قلب‌ها بزرگ‌تر شده است. ميان دو بي‌نهايت در رفت و آمدم. بي‌نهايت عشق و بي‌نهايت جدايي! اين دست تقدير بود كه من در نقطه‌اي اسير باشم و او در خطي مستقيم تا بي‌نهايت حركت كند. و در اين ميان دست و پا زدن‌هاي من در اين پيله پست، كه چه بي‌حاصل بود. امروز من از او دور خواهم شد تا آنجا كه از تابش نگاه او در كسي ياچيزي پناه بگيرم. او را براي كساني رها خواهم كرد. كه روح نگاه‌هاي او را هرگز در نخواهند يافت. با دست‌هايي پر از خداحافظي‌هاي نيمه كاره كسي زير پوست شهر مي‌گريد، به صداقت يك ديوانه قسم، عشق چيزي نيست جز سه حرف. كه در آخر هم اين سه حرف مي‌پوسد در ميان برگ‌هاي دفتر خاط
دسته ها : دل نوشته 3
سه شنبه 29 1 1391 1:1 صبح

 

عاشقانه‌ترين عاشقانه‌ها



گفتمش دل مي‌خري؟

پرسيد چند؟

گفتمش دل مال تو تنها بخند

خنده‌اي كرد و دل ز دستانم ربود

تا به خود باز آمدم او رفته بود

دل زدستش روي خاك افتاده بود

جاي پايش روي دل جا مانده بود

تو اگر باز كني پنجره‌اي سمت دلت

مي‌توان گفت كه من چلچله لال توام

مثل يك پوپك سرمازده در بارش برف

سخت محتاج به گرماي پر و بال توام .

درون سينه آهي سرد دارم

رخي پژمرده، رنگي زرد دارم

ندانم عاشقم؟ مستم؟ چه هستم؟

همي دانم دلي پر درد دارم

به من گفتي كه دل دريا كن اي دوست

همه دريا از آن ما كن اي دوست

دلم دريا شد و دادم به دستت

مكش دريا به خون پروا كن اي دوست


دسته ها : دل نوشته 3
سه شنبه 22 1 1391 2:9 صبح
  شام غريبان عاشقانهلحظه نبودن نيستن‌ها، اگر منت مي‌نهي بر كلام من، باحترام سلامت مي‌گويم و هزار گلپونه بوسه به چشمانت هديه مي‌دهم. قابل ناز چشمانت را ندارد. دست نوشته‌ات را مي‌بوسيدم و گريه مي‌كردم. عزيزم، به بزرگي مهرباني‌ات ببخش كه اشك‌هايم دست خطت را بوسيدند. باز هم ستاره به ستاره جستجويت كردم. ولي نيافتمت. از كهكشان دلسپردگي من خسته شدي كه تاب ماندن نياوردي و بي‌خبر رفتي؟ مهتاب كهكشان نيافتني من، آن قدر بي‌تاب ديدنت شده‌ام كه دلتنگي‌ام را به قاصدك سپردم و به هزار شعر و ترانه رقصان به سوي تو فرستادم. روزها و شب‌ها به دنبالت آمدند و تو را نديدند. قاصدك هم برنگشت. شايد او هم شيفته نگاه مهربانت شد. باشد، اشكالي ندارد. تو عزيزي، اگه يه قاصدك هم از من قبول كني، خودش دنيايي است. كاش ياس‌هايي كه برايت پرپر شدند و به سويت آمدند، دوست داشتنم را برايت آواز كنند. كاش باران بعد از ظهرهايت، تو را به ياد اشك‌هاي من بيندازد. عزيزم، هر پرنده سفر كرده‌اي از تو مي‌خواند و هر غنچه‌اي كه مي‌شكفد، نام تو را بر زبان مي‌آورد. نيم نگاهي به روزهاي تنهايي‌ام كن و  لحظه‌هاي زرد و بي‌صداي مرا تو آبي و ترانه باران كن. بگذار باز هم قاصدك ترانه‌هاي من در هواي دلتنگي تو پرواز كند. همين حوالي بي‌قراري‌ها باز هم گل‌هاي بي‌تابي شكفته. امشب، شام غريبان عاشقانه من و تو است. به يادت مثل شمع مي‌سوزم و ذره ذره وجودم آب مي‌شود. تو هم به ياد بي‌تابي‌هايم شمعي روشن كن و بگذار مثل من بسوزد. مهرباني باران، يادم كن در هر شبي كه بي‌ستاره
دسته ها : دل نوشته 3
پنج شنبه 10 1 1391 1:34 بعد از ظهر

 

يك كلمه حرف حساب



جراح و تعميركار

روزي جراحي براي تعمير اتومبيلش آن را به تعميرگاهي برد!

تعميركار بعد از تعمير به جراح گفت: من تمام اجزا ماشين را به خوبي مي‌شناسم و موتور و قلب آن را كامل باز مي‌كنم و تعمير مي‌كنم! در حقيقت من آن را زنده مي‌كنم! حال چطور درآمد سالانه‌ي من يك صدم شما هم نيست؟!

جراح نگاهي به تعميركار انداخت و گفت: اگر مي‌خواهي درآمدت١٠٠ برابر من شود اينبار سعي كن زماني كه موتور در حال كار است آن را تعمير كني!




موفقيت


نمي‌دونم چرا هر وقت من كليد موفقيت رو پيدا مي‌كنم يه نفر قفل رو عوض مي‌كنه.




باور و ياور


اگر خدا را باور داشته باشي ١ نقطه مي‌زاري زير "باور" و ميشه "ياور".





دسته ها : دل نوشته 3
يکشنبه 21 12 1390 11:56 صبح

دسته ها : دل نوشته 3
شنبه 12 9 1390 12:32 صبح
X