معرفی وبلاگ
این وبلاگ هم اخبار مربوط دانشگاه پیام نور را میگه ، هم داستان و گاه گداری هم مطالب خواندنی دیگه امیدوارم مورد قبولتون واقع بشه *************************** *************************** برای بهتر دیدن هر مطلب بر روی لینک ( ادامه مطلب ) که پایان هر قسمت آمده کلیک کنید *************************** *************************** وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده. *************************** ***************************
دسته
پيوند ها
پايگاه هاي علمي
دانشگاه هاي ايران
ژورنال هاي شيمي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 556361
تعداد نوشته ها : 827
تعداد نظرات : 236
فریاد ها را همه می شنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است - دکتر علی شریعتی
Rss
طراح قالب
محمدرضا عابدي

سال‌ها مي‌گذرد:

و من از پنجره‌ي بيداري كوچه‌هاي ياد، تو را مي‌نگرم، مي‌پويم

و چنان آرامم كه كسي فكر نكرد زير خاكستر آرامش من چه هياهويي هست.

عاشقي هم درديست! و من از لحظه‌ي ديدار تو مي‌دانستم كه به اين درد شبي خواهم مرد.

من براي سال‌ها مي‌نويسم:

سال‌ها بعد كه چشمان تو عاشق ديگري مي‌شوند.

افسوس كه قصه‌هاي مادربزرگ درست بود هميشه يكي بود يكي نبود.

دسته ها : دل نوشته 2
پنج شنبه 10 9 1390 11:43 صبح

دوستم دارد يا .....

 

دوستم دارد يا .....؟
رز زيباييست پس دوستم دارد
ندارد چون هيچ وقت برايم رز نخريد
پر پرش مي‌كنم رز را
دوست دارد مرا
دوست ندارد مرا
دوست دارد مرا
ندارد اگر نه رهايم نمي‌كرد
دارد چون نوبت گلبرگ دوست دارد! است
ندارد اگر نه رهايم نمي‌كرد
دارد اگر نداشت به سراغم نمي‌آمد
ندارد چون از ابتدا قصدش رفتن بود
دارد اگر قصد رفتن داشت چرا از ابتدا آمد؟
ندارد خودت خوب مي‌داني
دارد چون جوابم را ندادي
ندارد، آمد كه بسوزاند دلت را!
دارد اگر نداشت چكار به دلم داشت؟
ندارد، دل سوزاندن عادتش بود!
دارد چون نوبت گلبرگ دوست دارد، است
ندارد، نوبتي هم باشد دوستت ندارد
دارد، چون دل به دل راه دارد
ندارد، خودت را گول نزن، دل هم به دل راه ندارد
دارد .....
ندارد .....
دارد .....
ندارد .....
چه داشته باشد چه نداشته باشد مهم نيست
به هر حال من دوستش دارم

 

دسته ها : دل نوشته 2
دوشنبه 7 9 1390 2:27 بعد از ظهر

 

 

مرغ سحر ناله سركن، داغ مرا تازه تر كن

ز آه شرربار اين قفس را بَرشِكَنُ و زير و زِبَر كن


بلبل پَر بسته ز كنج قفس درآ، نغمهٔ آزادي نوع بشر سُرا

وَز نفسي عرصهٔ اين خاك توده را پر شرر كن


ظلم ظالم، جور صياد آشيانم داده بر باد

اي خدا، اي فـلك، اي طبيعت، شام تاريك ما را سحر كن

 

نوبهار است، گل به بار است، ابر چشمم، ژاله‌بار است

اين قفس، چون دلم، تنگ و تار است


شعله فكن در قفس اي آه آتشين

دست طبيعت گل عمر مرا مچين


جانب عاشق نِگَه‌ اي تازه گل از اين، بيشتر كن

مرغ بيدل شرح هجران مختصر، مختصر كن

 

 

عمر حقيقت به سر شد، عهد و وفا بي اثر شد

ناله عاشق، ناز معشوق، هر دو دروغ و بي ثمر شد


راستي و مهر و محبت فسانه شد

قول و شرافت همگي از ميانه شد


از پي دزدي، وطن و دين بهانه شد

ديده تر كن!


جور مالك، ظلم ارباب، زارع از غم گشته بي تاب

ساغر اغنيا پر مي‌ناب، جام ما پر ز خون جگر شد


اي دل تنگ ناله سر كن، از مساوات صرف نظر كن

ساقي گلچهره بده آب آتشين، پردهٔ دلكش بزن اي يار دلنشين


ناله بر آر از قفس اي بلبل حزين

كز غم تو، سينه من، پر شرر شد، پر شرر شد

دسته ها : دل نوشته 2
چهارشنبه 25 8 1390 12:52 صبح

!نه تو مي ماني

!نه من

!و نه اندوه

و نه هيچ يك از مردم اين آبادي 

به جباب نگران لب اين رود قسم 

و به كوتاهي آن لحظه شادي كه گذشت

غصه هم خواهد رفت

....آنچناني كه فقط خاطره اي خواهد ماند

دسته ها : دل نوشته 2
چهارشنبه 25 8 1390 11:58 صبح

سوسوي اميد

تلخ تر از آنم كه لبخندي شادم كند

بي صداست فريادهايم ميان همهمه ي نامردمي ها

حرف هايم ميان تنهايي گم مي شود !

خاموشي قانوني بي ترديد زندگي ماست

لابه لاي نقش هاي رنگارنگ و باور ناپذير!

همنشينم بوته ي خاري است

نجات يافته و تفت ديده از دل كوير

نيشش مرا مي زند

همانگونه كه هستم

نمي پرسد كه كيستم !

باراني باشم يا سنگ

همانم كه مقدر است تقدريم

مرا با وجود همه ي سايه هايم همراه باش

سوسو مي زند در وجودم اندكي روشني هنوز

 

:منبع

www.miadgah.com

دسته ها : دل نوشته 2
چهارشنبه 11 8 1390 7:21 بعد از ظهر
  هر قطعۀ كوچك و هر ذرۀ آن قطعه، تمام ويژگي‌ها و اطلاعات كلي آن را در بر دارد. يعني تمام محتواي كل، در هر جزء، نيز مستتر است. با خود فكر مي‌كنم ٢٠ سال است كه فرياد مي‌زنيم؛ قدرت انسان، شاهكاري كم‌نظير است. و مگر نه اين كه انسان، خليفۀ خداوند بر روي كره زمين است؟ مگر نه اين‌كه خداوند از روح خود، در ما دميده است؟ پس چطور ممكن است ذره‌اي از اين معجزۀ آفرينش، ويژگي‌هاي راستين آن خالق بزرگ را نداشته باشد؟ هر اعتقادي را كه برگزينيم، به حقيقت مي‌رسد. چند شب قبل در يك ميهماني، متوجه عمل فردي شدم كه در حال خنديدن بود. او به طرز عجيبي در بين خنده خود، دستش را گاز مي‌گرفت و به اطراف فوت مي‌كرد! وقتي دليل را جويا شدم، گفت: مگر شما نمي‌دانيد بعد از هر خنده، گريه و رنج و بدبختي است؟ با اين كار، اين بلاها از من دور مي‌شود. مهربانان! دست از اين خرافات، عقايد كهنه، افكار پوسيده و عصر حجري برداريد. شادي و نشاط؛ حق همه مردم جهان است. اگر امروز در روابط خود، دچار بحران‌هاي پي‌درپي هستيد، شايد باورتان اين است كه كسي شما را دوست ندارد! شايد مي‌ترسيد همان گونه كه والدينتان بر شما مسلط بوده‌اند و يا يكي بر ديگري، عمري حكم‌فرمايي كرده، با شما نيز چنين كند؟! اگر امروز با بحران مالي مواجه شده‌ايد، بهتر است به ژرف‌ترين سطوح آگاهي خود سفري داشته باشيد. با كمال تعجب درخواهيد يافت كه باورتان اين بوده: استحقاق رفاه مالي را نداريد، يا هر كس ثروتمند است، لاجرم گناه‌كار بوده، يا اصلا ايمان پيدا كرده‌ايد كه هيچ چيز خوبي، دوام ندارد! و شايد اين جمله تكراري كه "جهان در بحران اقتصادي فرو رفته" را به باور
دسته ها : دل نوشته 2
سه شنبه 10 8 1390 7:35 بعد از ظهر

 

سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پابرجاست

سلام بر روي ماه تو عزيز دل سلام از ماست

تو به روياي كوتاهي دعاي هر سحرگاهي

شدم خواب عشقت چون مرا اين گونه مي‌خواهي

من آن خاموش خاموشم كه با شادي نمي‌جوشم

ندارم هيچ گناهي جز كه از تو چشم نمي‌پوشم

تو غم در شكل آوازي شكوه اوج پروازي

نداري هيچ گناهي جز كه بر من دل نمي‌بازي

مرا ديوانه مي‌خواهي ز خود بيگانه مي‌خواهي

مرا دلباخته چو مجنون ز من افسانه مي‌خواهي

شدم بيگانه با هستي ز خود بي‌خود تر از مستي

نگاهم كن نگاهم كن شده آنچه مي‌خواستي

بكش دل را شهامت كن مرا از غصه راحت كن

شدم انگشت نماي خلق مرا تو درس عبرت كن

بكن حرف مرا باور نيابي از من عاشق‌تر

نمي‌ترسم من، از اقرار گذشت آب از سرم ديگر

دسته ها : دل نوشته 2
سه شنبه 10 8 1390 7:29 بعد از ظهر
من؛ پرنده اي هستم كه بي دانه ام!     به پروانه و گنجشك و كالغ و درخت فكر مي كنم. به خيلي چيزهاي ديگر فكر مي كنم. به موجودات اطرافم نگاهي مي-اندازم و هزاران سوال به ذهنم هجوم مياره. اينكه چرا كرم ابريشم از همون ابتدا مي دونه كه هدفش چيه و چه كار بايد بكنه؟ اينكه چرا گنجشك ها از صبح تا شب دغدغه نان ندارند و طبيعت از قبل رزقشون را آماده كرده يا يك جايي گذاشته تا پيدا كنند؟ اصال كالغ مي فهمد حق بيمه و بيكاري چيه؟ چرا درخت ها نبايد نگران زندگي باشند و هر روز با هزار تا استرس رو به رو بشن؟ االن كه فكرشو مي كنم مي بينم ما آدم ها عجب زندگي عجيبي داريم. مثل كرم ابريشم هم نيستيم كه تكليفمون با زندگي مشخص باشه. خيلي هامون تا سن پيري هم نمي دونيم بايد چي كار كنيم؟! يا اگر يك راهي را انتخاب مي كنيم، اينقدر راه نرفته وجود دارد كه به شك مي افتيم درست انتخاب كرديم يا نه؟!سخت تر از كار كردن و كارفرما و همكارهاي فضول و زيرآب زن، اينه كه همه ما منتظريم يك چيزي مسير زندگيمون را عوض كنه و از اين وضعيت در بياييم. يك چيزي به اسم شانس كه در خونه همه ما رو نميزنه. يا كساني كه با رابطه و نسبت فاميلي به جاهاي خيلي خوب رسيدند را مثال مي زنيم تا دلمون خنك بشه و سر خودمون گول بماليم كه اگه موفق نشديم شانسش را نداشتيم. اصال مي دونين چيه؟ همه ما خسته ايم. حتي از فكر كردن درباره وضعيتمون هم خسته ايم. چيزي بايد وجود داشته باشه به اسم انگيزه...! نبايد به آينده شك كنم. به دنبال انگيزه هاي خوب مي گردم تا كمر همت ببندم. تصور لحظه هاي خوب و موفقيت آميز آميخته با شادي دروني من
دسته ها : دل نوشته 2
چهارشنبه 27 7 1390 8:7 بعد از ظهر

گندم به مزرعه سفر مي كند

باران سوار قطار به مقصد زمين است

آسمان در دل خود ميزبان ستاره هاست

....و

طبيعت غرق شادي و آرامش است

لبخند مي زند هر روز، بر چهره هاي عبوس آدم ها

آدم هاي گيركرده در هبوط لحظه هاي ناب

و فراموشي زمان زنگ زده حسرت هاي ديروز

آدمي سخت مشغول كوبيدن درهاي سكوت است

و ريسمان هيجان هاي نا خواسته را چنان مي بافد كه گريزي ندارد

آهاي آدم!

....امشب تنها يك لحظه به چشمك ستاره لبخند بزن و بدان

تو تنها نيستي

دسته ها : دل نوشته 2
چهارشنبه 27 7 1390 6:57 بعد از ظهر

 

اگه گوشه و كنار دلت 

حرفي            

ماجرايي       

و كلامي هست    

كه داره اذيتت مي كنه                   

كه دوست داري بيان كني         

اما به هزار و يك اما 

نمي توني بگي 

 

اينجا

حالا 

بگو

 

نذار جمع شن

 

دسته ها : دل نوشته 2
چهارشنبه 27 7 1390 5:48 بعد از ظهر
X