معرفی وبلاگ
این وبلاگ هم اخبار مربوط دانشگاه پیام نور را میگه ، هم داستان و گاه گداری هم مطالب خواندنی دیگه امیدوارم مورد قبولتون واقع بشه *************************** *************************** برای بهتر دیدن هر مطلب بر روی لینک ( ادامه مطلب ) که پایان هر قسمت آمده کلیک کنید *************************** *************************** وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده. *************************** ***************************
دسته
پيوند ها
پايگاه هاي علمي
دانشگاه هاي ايران
ژورنال هاي شيمي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 556338
تعداد نوشته ها : 827
تعداد نظرات : 236
فریاد ها را همه می شنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است - دکتر علی شریعتی
Rss
طراح قالب
محمدرضا عابدي

 

انسان به سه بوسه تكميل ميشود ، بوسه ي مادر كه با آن پا به عرصه ي خاكي ميگذاري ، بوسه ي عشق كه يك عمر با آن زندگي ميكني ، بوسه ي خاك كه با آن پا به عرصه ي ابديت ميگذاري



دسته ها : دل نوشته 1
يکشنبه 14 12 1390 2:9 بعد از ظهر
باد ما را با خود خواهد بردميدانم بايد به رسم زندگي پايبند بمانمچنانكه پدرانم و پدران پدرانمان اين رسم را گردن نهادند :"ديدن نبودن بهترينهايت"ميتوانم 42 سالگي پدرم را ببينم كه رفتن پدرش را نظاره گر بود و چقدر سخت است كه من نيز اين چهل و چند سالگي را خواهم چشيد و خواهم فهميد پدرم چقدر تنها بودبه اندازه تمام از دست دادنهايمان است كه بزرگ ميشويم و چقدر پر هزينه است اين ماندن و انتظاري اجباري براي بزرگ شدنسر عظيميست در دلبستگي انسان...چه آنانكه دلي به ما بستند و چه آنانيكه ما بدانها دلي بستيم همه و همه را باد خواهد برد اما دلدادگيها گويي نخواهد رفت در اين زمين سرگردان به دنبال شفاي بيماران در پروازندميدانم روزي خواهد رسيد كه نامم را هم به ياد نخواهم آورد و فرزندانم با تاسف و عشق آب شدنم را خواهند نگريست و آن روز روزيست كه بهترينهايم را مدتها قبل از دست داده ام...پدرم...مادرم....معلمين و اساتيد نازنينم و عزيزانم من را از دست داده اند و عجب سر بزرگيست برزخ بين از دست دادنها و دوباره رسيدنهاخدايا! در خلوت قبل مرگ ، كه نه خودم ، خودم را خواهم شناخت و نه نزديكانم من را پيدا ميكنند ، تو پناهم باش و مرا در آغوش فرشتگانت بسپارخدايا ! غمهاي بزرگ اين مردم را كه فهم و دل بي بضاعت من از درك و بهبودش عاجز است، به "اللهم فك كل اسير "خودت از غم نجات ده...تو كه در خلوت خاموش يونس درخشيدي و نجيناه من الغم در اين عرصه سرودي، باز بنواز نداي كذالك ننجي المومنيننازنينا ! اين سرور شيرينت را به كام ما دل شكستگان بريز و اللهم ادخل علي اهل القببور السرور را به گورستان دلهاي مرده ما بسراي كه گوري تاريك تر از فرسودگي آدم غمگين نيستصنما ! مباد كه جهل و خرافه و حسد و دورويي مردمان ما را چونان فراگيرد كه ديگ
دسته ها : دل نوشته 1
شنبه 15 11 1390 2:2 بعد از ظهر
زندگي يعني چه؟شب آرامي بود مي روم در ايوان، تا بپرسم از خود زندگي يعني چه؟ مادرم سيني چايي در دست گل لبخندي چيد ،هديه اش داد به من خواهرم تكه ناني آورد ، آمد آنجا لب پاشويه نشست پدرم دفتر شعري آورد، تكيه بر پشتي داد شعر زيبايي خواند ، و مرا برد،  به آرامش زيباي يقين :با خودم مي گفتم  زندگي،  راز بزرگي است كه در ما جاريست زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست رود دنيا جاريست زندگي ، آبتني كردن در اين رود است وقت رفتن به همان عرياني؛ كه به هنگام ورود آمده ايم دست ما در كف اين رود به دنبال چه مي گردد؟ هيچ!!! زندگي ، وزن نگاهي است كه در خاطره ها مي ماند شايد اين حسرت بيهوده كه بر دل داري شعله گرمي اميد تو را، خواهد كشت زندگي در همين اكنون است زندگي شوق رسيدن به همان فردايي است، كه نخواهد آمد تو نه در ديروزي، و نه در فردايي ظرف امروز، پر از بودن توست شايد اين خنده كه امروز، دريغش كردي آخرين فرصت همراهي با، اميد است زندگي ياد غريبي است كه در سينه خاك به جا مي ماند زندگي ، سبزترين آيه ، در انديشه برگ زندگي، خاطر دريايي يك قطره، در آرامش رود زندگي، حس شكوفايي يك مزرعه، در باور بذر زندگي، باور درياست در انديشه ماهي، در تنگ زندگي، ترجمه روشن خاك است، در آيينه عشق زندگي فهم نفهميدن هاست زندگي، پنجره اي باز، به دنياي وجود تا كه اين پنجره باز است، جهاني با ماست آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست فرصت بازي اين پنجره را دريابيم در نبنديم به نور، در نبنديم به آرامش پر مهر نسيم پرده از ساحت دل برگيريم رو به اين پنجره، با شوق، سلامي بكنيم زندگي، رسم پذيرايي از تقدير است وزن خوشبختي من، وزن رضايتمندي ست زندگي، شايد شعر پدرم بود كه خواند چاي مادر، كه مرا گرم نمود نان خ
دسته ها : دل نوشته 1
شنبه 1 11 1390 12:38 صبح

اشكي به نيابت اشكي 

تقديم به بزرگ آزادي خواه عالم

....

 

دسته ها : دل نوشته 1
شنبه 12 9 1390 12:37 صبح

خدا و مجنون

يك شبي مجنون نمازش را شكست
بي وضو در كوچه‌ي ليلا نشست
گفت: يارب از چه خوارم كرده‌اي؟
بر صليب عشق دارم كرده‌اي ؟
مرد اين بازيچه ديگر نيستم
اين تو و ليلاي تو، من نيستم
گفت اي ديوانه، ليلايت منم
در رگت پنهان و پيدايت منم
سال‌ها با جور ليلايت ساختي
من كنارت بودم و نشناختي.

دسته ها : دل نوشته 1
پنج شنبه 10 9 1390 11:40 صبح

 

كاش مي‌دانستي چه دردي در اين صدا زدن‌ها نهفته

كاش مي‌ديدي تمام اشتياق و حسرتي كه در پشت خيسي چشمانم 
مات و مبهم به زنجير كشيده شده
داغي اشك‌هايم گرمي نگاهت را بر گونه‌هايم حمل مي‌كنند
دلم تنگ است
دلم برايت تنگ است
دلم براي با تو بودن تنگ است
ميداني دلم براي حرف‌هايت
درد دل‌هايت
براي نوازش‌هايت
دلم بدجوري برايت تنگ شده
اشتياق تلخ تمام وجودم را در بر گرفته

دوباره تنها شده‌ام،دوباره دلم هواي تو را كرده

خودكارم را از ابر پر مي‌كنم و برايت از باران مي‌نويسم

به ياد شبي مي‌افتم كه تو را ميان شمع‌ها ديدم

دوباره مي‌خواهم به سوي تو بيايم. تو را كجا مي‌توان ديد؟

در آواز شب آويزهاي عاشق؟

در چشمان يك عاشق مضطرب؟

در سلام كودكي كه تازه واژه را آموخته؟

دلم مي‌خواهد وقتي باغ‌ها بيدارند، براي تو نامه بنويسم

و تو نامه‌هايم را بخواني و جواب آنها را به نشاني همه غريبان جهان بفرستي

اي كاش مي‌توانستم تنهاييم را براي تو معنا كنم و از گوشه‌هاي افق برايت آواز بخوانم

كاش مي‌توانستم هميشه از تو بنويسم

مي‌ترسم روزي نتوانم بنويسم و دفترهايم خالي بمانند و حرف‌هاي ناگفته ام هرگز به  دنيا نيايند

مي‌ترسم نتوانم بنويسم و كسي ادامه سرود قلبم را نشنود

مي‌ترسم نتوانم بنويسم و آخرين نامه‌ام در سكوتي محض بميرد و تازه‌ترين شعرم به تو هديه نشود


دسته ها : دل نوشته 1
دوشنبه 11 7 1390 7:34 بعد از ظهر
يادمان باشد كه: او كه زير سايه ديگري راه مي‌رود، خودش سايه‌اي ندارد. يادمان باشد كه: هر روز بايد تمرين كرد دل كندن از زندگي را. يادمان باشد كه: زخم نيست آنچه درد مي‌آورد، عفونت است. يادمان باشد كه: در حركت هميشه افق‌هاي تازه هست. يادمان باشد كه: دست به كاري نزنم كه نتوانم آن را براي ديگران تعريف كنم. يادمان باشد كه: آنها كه دوستشان مي‌دارم مي‌توانند دوستم نداشته باشند. يادمان باشد كه: فرار؛ راه به دخمه‌اي مي‌برد براي پنهان شدن نه آزادي. يادمان باشد كه: باورهايم شايد دروغ باشند. يادمان باشد كه: لبخندم را توى آيينه جا نگذارم. يادمان باشد كه: آرزوهاي انجام نيافته دست زندگي را گرفته‌اند و او را راه مي‌برند. يادمان باشد كه: لزومي ندارد همان قدر كه تو براي من عزيزي، من هم برايت عزيز باشم. يادمان باشد كه: محبتي كه به ديگري مي‌كنم ارضاي نياز به نمايش گذاشتن مهر خودم نباشد.  يادمان باشد كه: اندك است تنهايي من در مقايسه با تنهايي خورشيد. يادمان باشد كه: دلخوشي‌ها هيچكدام ماندگار نيستند. يادمان باشد كه: تا وقتي اوضاع بدتر نشده! يعني همه چيز رو به راه است. يادمان باشد كه: هوشياري يعني زيستن با لحظه‌ها. يادمان باشد كه: آرامش جايي فراتر از ما نيست. يادمان باشد كه: من تنها نيستم ما يك جمعيتيم كه تنهائيم. يادمان باشد كه: براي پاسخ دادن به احمق، بايد احمق بود! يادمان باشد كه: در خسته‌ترين ثانيه‌هاي عمر هم هنوز رمقي براي انجام برخي كارهاي كوچك هست! يادمان باشد كه: لازم است گاهي با خودم رو راست‌تر از اين باشم كه هستم. يادمان باشد كه: سهم هيچكس را هيچ كجا نگذاشته‌اند، هر كسي سهم خودش را مي‌آفريند. يا
دسته ها : دل نوشته 1
دوشنبه 11 7 1390 12:39 صبح
  من ادوارد اديش هستم كه براي شما مي‌نويسم، ٧٦ ساله و يكي از بزرگ‌ترين تاجران امريكايي با سرمايه‌اي هنگفت و حساب بانكي كه گاهي خودم هم در شمردن صفرهاي مقابل ارقامش گيج مي‌شوم! داراي شم اقتصادي بسيار بالا كه گويا همواره به وجودم وحي مي‌شود چه چيز را معامله كنم تا بيشترين سود از آن من شود، البته تنها شانس و هوش نبود من تحصيلات دانشگاهي بالايي هم داشتم كه شك ندارم سهم موثري در موفقيت‌هاي من داشت. يادم هست وقتي بيست ساله بودم خيال مي‌كردم اگر روزي به يك چهلم سرمايه فعليم برسم خوشبخت‌ترين و موفق‌ترين مرد دنيا خواهم بود و عجيب است كه حالا با داشتن سرمايه‌اي چهل برابر بيشتر از آنچه فكر مي‌كردم باز از اين حس زندگي بخش در وجودم خبري نيست. من در سن ٢٢ سالگي براي اولين بار عاشق شدم. راستش آن وقت‌ها من تنها يك دانشجوي ساده بودم كه شغلي و در نتيجه حقوقي هم نداشتم. بعضي وقت‌ها با تمام وجود هوس مي‌كردم براي دختر موردعلاقه‌ام هديه‌اي ارزشمند بگيرم تا عشقم را باور كند و كاش آن روزها كسي بود به من مي‌گفت كه راه ابراز عشق خريد كردن نيست كه اگر بود محل ابراز عشق دلباخته‌ترين عاشق‌ها، فروشگاه‌ها بودند. كسي چيزي نگفت و من چون هرگز نتوانستم هديه‌اي ارزشمند بگيرم هرگز هم نتوانستم علاقه‌ام را به آن دختر ابراز كنم و او هم براي هميشه تركم كرد. روز رفتنش قسم خوردم ديگر تا روزي كه ثروتي به دست نياوردم هرگز به دنبال عشقي هم نباشم و بر سر قلبم هم بلند فرياد كشيدم: هيس، از امروز ديگر ساكت باش؛ و عجيب كه قلبم تا همين امروز هم ساكت مانده است ..... و زندگي جديد من آغاز شد ..... من با تمام جد
دسته ها : دل نوشته 1
يکشنبه 10 7 1390 12:10 صبح
    اگر زود برسي اتوبوس دير مي‌آيد. اگر دير برسي اتوبوس زود رسيده ‌است. همه خوب‌ها تصاحب شده‌اند، اگر تصاحب نشده باشند حتما دليلي دارد. وقتي در ترافيك گير كرده‌اي خطي كه تو در آن هستي از همه كندتر حركت مي‌كند. مادر هميشه راه بهتري براي انجام كارتان پيشنهاد مي‌كند، البته بعد از اين كه كار را به سختي انجام داده باشيد. هشتاد در صد امتحانات پايان ترم بر اساس جلساني است كه در آن غايب بوده‌اي. قانون بقاي كثيفي: براي تميز كردن هر چيزي، چيز ديگري بايد كثيف گردد. هر چه عقيده‌اي مسخره‌تر باشد احتمال موفقيت آن بيشتر مي‌باشد. دود سيگار همواره بدون توجه به سمت وزش باد به سمت افراد غير سيگاري حركت خواهد كرد. جاي پارك مناسب ماشين هميشه سمت ديگر خيابان مي‌باشد. هرگاه به دروغ به رئيس خود بگوييد كه علت تاخير شما پنچر شدن چرخ ماشين‌تان بوده روز بعد چرخ ماشين شما پنچر خواهد شد. شما هر موقع دنبال چيزي مي‌گرديد هميشه در آخرين مكاني كه آن را جستجو مي‌كنيد، مي‌يابيدش. هيچ اهميتي ندارد كه شما به چه اندازه دنبال جنسي بگرديد به محض آنكه آن را خريديد آن را در مغازه‌اي ديگر ارزان‌تر خواهيد يافت. هرگاه شما پول خرد نداشته باشيد راننده هم ندارد. هر چيز خوب در زندگي يا غير قانوني است و يا غير اخلاقي و يا چاق كننده. در پمپ بنزين صف جايگاهي را كه انتخاب مي‌كنيد هميشه طولاني‌تر صف جايگاه‌هاي ديگر خواهد بود. اگر سه طرح را نشان مشتري‌ات نشان بدهي طرحي را انتخاب مي‌كند كه انتخاب آخر توست. اگر دو طرح را نشان بدهي خواهان طرح سوم است. اگر طرح سومي را ارائه كني يكي از دو طرح اول را انتخاب مي&zw
دسته ها : دل نوشته 1
چهارشنبه 6 7 1390 1:31 بعد از ظهر

 

 

اگر در اولين قدم موفق مي‌شديم، سعي و عمل معنايي نداشت.

(مترلينگ)

 

پيروي حق كساني است كه از شكست‌هاي خود درس گرفته‌اند.

(فرانسيس بيكن)

 

گاهي اوقات صلاح ما در اين است كه به مقصود نرسيم، زيرا مقصود براي ما ضرر دارد.

(هانري مور)

 

هر كس از ديگران عبرت نگيرد، ديگران از او عبرت خواهند گرفت.

(جرج سانتايانا)

 

به گذشته خود هرگز نمي‌انديشم، مگر آن كه بخواهم از آن نتيجه‌اي بگيرم.

(نهرو)

 

كارهاي بزرگ را به كساني مي‌دهند كه توانايي‌شان را در انجام كارهاي كوچك به اثبات رسانده‌اند.

(امرسون)

 

اگر مي‌خواهيد از شما بد نگويند، چنان بنماييد كه مرده‌ايد.

(پرژدا)

 

گريه ما وقت تولد از آن است كه به صحنة بزرگ جنون و حماقت وارد شده‌ايم.

(شكسپير)

 

زنده‌ها بيش از مرده‌ها به مهرباني نياز دارند.

(جرج آرنولد)

 

همه آدم‌ها فكر مي‌كنند كه همه مي‌ميرند، غير از خودشان.

(ادوارد يانگ)

 

سازگار بودن معني‌اش اين است كه با ناسازگاري ديگران سازگار باشيم.

(ژول رومن)

 

اخلاق و رفتار انسان‌هاي بزرگ، از نحوة رفتارشان با كوچكترها مشخص مي‌شود.

(كارلايل)

 

توقع احترام از ديگران نداشته باش، تا احترامي كه به تو مي‌گذارند شيرين‌تر جلوه كند.

(جواهر لعل نهرو)

 

هر كس توانست خويشتن را مغلوب كند، مسلماً مي‌تواند ديگران را مجذوب خود سازد.

(لرد آويبوري)

 


دسته ها : دل نوشته 1
دوشنبه 4 7 1390 12:10 صبح
X