معرفی وبلاگ
این وبلاگ هم اخبار مربوط دانشگاه پیام نور را میگه ، هم داستان و گاه گداری هم مطالب خواندنی دیگه امیدوارم مورد قبولتون واقع بشه *************************** *************************** برای بهتر دیدن هر مطلب بر روی لینک ( ادامه مطلب ) که پایان هر قسمت آمده کلیک کنید *************************** *************************** وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده. *************************** ***************************
دسته
پيوند ها
پايگاه هاي علمي
دانشگاه هاي ايران
ژورنال هاي شيمي
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 556311
تعداد نوشته ها : 827
تعداد نظرات : 236
فریاد ها را همه می شنوند هنر واقعی شنیدن صدای سکوت است - دکتر علی شریعتی
Rss
طراح قالب
محمدرضا عابدي


و چه لذتي است در تنهايي 

باور نداري از خدا بپرس....



دسته ها : دل نوشته 4
سه شنبه 30 7 1392 1:53 صبح


شبي ساكت و دلگيرخودم بودم

و قلبي كه ز غم بسته به زنجير 

و هنگام اذان بود

كه پيچيد در آفاق 

همه نغنه تكبير نوشتند

كه هنگام اذان دست به دامان خدا باش

و مشغول دعا باش 

و گفتم به خدا بين دعايم 

كه دلتنگ اذان حرم كرب و بلايم


با تشكر از خانم عباسيان

دسته ها : دل نوشته 4
دوشنبه 29 7 1392 1:17 صبح

 

 

با تو دل من پر از كبوتر شده است

حال من و شعرهام بهتر شده است

حالا تو مني و من تو هستم با تو

تنهايي من چند برابر شده است



تنها به تو فكر مي كنم زيرا تو...

تنها به تو فكر مي كنم اما تو...

دسته ها : دل نوشته 4
دوشنبه 21 5 1392 11:12 بعد از ظهر

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي‌وفا نيست ..... تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ..... تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه كردم ..... تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ..... تنهايي را دوست دارم زيرا ..... در كلبه تنهايي‌هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد.

 

انگيزه‌اي براي آمدن ندارم
تكراري شده است حتي
اين دفتر تنهايي من.

 

عاشق كه مي‌شوي
نا آرام مي‌شوي، گاهي حسود، گاهي خود خواه، گاهي ديوانه، گاهي آرام، گاهي شاد، گاهي غمگين، گاهي خوشبخت‌ترين.

 

يك روز به خودت ميايي مي‌بيني تنهايي؛ تنها‌ترين هيچ كسي رو نداري حتي براي درد و دل كردن و حرف زدن ..... تنها غم مي‌ماند كنارت و تنهايي و .....

 

من دلم مي‌خواهد
ساعتي غرق درونم باشم!!
عاري از عاطفه‌ها
تهي از موج و سراب
دورتر از رفقا .....
خالي از هرچه فراق
!!

 

من نه عاشق هستم؛
و نه محتاج نگاهي كه بلغزد بر من
من دلم تنگ خودم گشته و ب
س .....

دسته ها : دل نوشته 4
جمعه 26 8 1391 11:58 صبح

 

به روز احترام بگذار


در برابر روزي كه بر مي‌آيد، مؤدب باش

 

حرمتش را نگاه‌دار ممكن است بپرسي ادب در برابر روز ديگر چيست؟

 

ادب اين است كه به آنچه در روز ديگر يا سال ديگر پيش خواهد آمد فكر نكني، اين كار، روز را ناراحت مي‌كند.

 

بر روزي كه در آني، زور روا مدار و چيزي بر آن تحميل نكن.

 

افكار و احساست نبايد با روزي كه در آني ناسازگار باشد.

 

همين امروز را زندگي كن.

 

دوستش بدار، احترامش را نگه‌دار، بدان كه حرف‌هاي تو را مي‌شنود، احساسات و افكارت را مي‌فهمد و مي‌بيند كه چه كار مي‌كني. مواظب باش!

 

به هوش باش كه مانع شكفتن روز نشوي و پژمرده‌اش نسازي.

 

ممكن است بپرسي مگر روز هم پژمرده مي‌شود؟

 

بله، روز از لحظه برآمدن در پي شكوفايي است، در پي پراكندن بوي خوش خود، زيبايي هر روز هنگامي است كه به شكوفايي مي‌رسد، اما وقتي نگراني، وقتي مي‌ترسي، وقتي به دنبال راهي براي اذيت يا انتقام هستي، روز را پژمرده مي‌كني. آن وقت است كه خودت هم پژمرده مي‌شوي، زشت مي‌شوي.

 

هيچ وقت به اين فكر نكن كه امروز ابري يا آفتابي است. حتي اگر روزي كه در آني، مثل روزهاي پاييزي تيره رنگ و غم آلود باشد، دوستش بدار.

 

وقتي روز را دوست داري، او هم تو را دوست خواهد داشت همين باعث خواهد شد هديه‌هاي ويژه‌اي برايت تدارك ببيند، هديه‌هايي كه گاه انتظارش را هم نداري.

 

دسته ها : دل نوشته 4
يکشنبه 21 8 1391 4:58 بعد از ظهر

 

عيدتان مبارك انشا الله تأييديه بهترين حاجت هايتان را
تو اين بهترين شب و روز عزيز ، امضا شده بگيريد
و
زيرش بنوسن " فوري"
دسته ها : دل نوشته 4
جمعه 12 8 1391 8:59 بعد از ظهر

 

بنام خداوند بخشنده و مهربان

كه تا نفس هست عبد اويم همچنان

گر از اين دنيا روم به آخرت پروازكنان

بار ديگر تا قيامت عبد اويم همچنان

 

  مادرم بود چون ابر سپيد

 

مادرم بود چون ابر سپيد

از كجا مانند او آمد پديد

او كه در رخ زيبا همچو خورشيد

سايه اش بود برايم پُر از مهر و اميد

و خداوند؛ از روح خود بر او دميد

تا با نام «ربابه» بر خود ببالد مدت مديد

گرچه از پروردگار بال پرواز گرفت به رنگ سفيد

اما افسوس كه من دركش نكردم از برم زود پر كشيد

---------------------------------------------------------------------------------------

«ابر سپيدم، خالق عشق بود»

 

مادرم ابر سپيد بود در اين عرش برين

از كجاي آسمان پيدا كنم من اينچنين

همچو او را من كجا يابم در اين افلاكيان

تا مرا دلگرم كند و مداوم همچنان

من كه عاجز مانده ام از رفتنش در اين جهان

و در اينجا؛ من كه تنها مانده ام در اين ميان

از صفاتش من چه گويم كه او وصفش كمه

او كه تنها مهربان بود با همه و نصيب گشت بر همه

زير پاي مادرم برپا شده دشت بهشت

اي خداي مهربان محفوظ نگهدار تو اين خالق عشق

 

****************************

 

تنظيم شعرها: داريوش دوسراني (tavabam)

درگذشت مادر محترمتان را تسليت مي گويم 

انشاالله روحشان شاد و دعاي خيرشان همراه هميشگي شما باشد


دسته ها : دل نوشته 4
سه شنبه 11 7 1391 1:23 صبح

 

فنجان معشوق



نشستم

تا آنجا كه نيامدي

خود را مهمان يك فنجان قهوه كردم

صبر ديرش شد

رفت

اما هنوزم منتظرت بودم

قهوه هم چه ميزبان كم طاقتي ست

او هم رفت

ساعت هم ديرش شد

تند و تند دور خودش مي‌چرخيد

اما هنوزم منتظرت بودم

نگراني اومد

دلم سراغ بي قراري رو گرفت

فنجان قهوه باز هم آمد

و دلم خواست كه باز هم بنشينم منتظر

اين بار

گفتگو با فنجان قهوه بيشتر طول كشيد

اما باز هم نيامدي

او رفت

و من هنوزم منتظرت هستم

شايد فنجاني قهوه

دوباره تنهايي‌ام را پر كند

اما جاي لبخند تو را

چه چيزي مي‌تواند پر كند؟

منتظرم، دير نكني

براي هديه همان لبخند كافي ست 

 

شگفتا، وقتي كه بود، نمي‌ديدم

آغاز كسي باش كه پايان تو باشد!

منتظر باش اما معطل نشو

تحمل كن اما توقف نكن

قاطع باش اما لجباز نباش

صريح باش اما گستاخ نباش

بگو آره اما نگو حتما

بگو نه ولي نگو ابدا

اين يعني همه چي باش و هيچي نباش.

توي آسمون دنيا هر كسي ستاره داره

چرا وقتي نوبت ماست آسمون جايي نداره

شگفتا، وقتي كه بود، نمي‌ديدم

وقتي مي‌خواند، نمي‌شنيدم

وقتي ديدم، كه نبود

وقتي شنيدم، كه نخواند

نه! نرو! صبر كن

قرارمان اين نبود

بايد سكه بيندازيم

اگر شير آمد، ترديد نكن كه دوستت دارم

اگر خط آمد: مطمئن باش دوستدارت هستم

صبر كن سكه بيندازيم

اگر دوستت نداشتم، آن وقت برو


دسته ها : دل نوشته 4
جمعه 7 7 1391 7:17 بعد از ظهر


سلام بانو

 

 

گام‌هاي خسته‌ات را آهسته‌تر بردار،
كوچه‌هاي خاطره بي‌انتهاست و بن بست، همه فصل‌ها ختم

به پاييز شده‌اند، خش خش برگ‌ها آرامت نمي‌كند،
نجواهاي شبانه‌ات تو را به تب مي‌كشاند،

بس كن بانو! نواي ني‌هاي جدايي از هر ني لبكي كه برخيزد،
يك آهنگ دارد غم غربت در زلال اشك تو

حل نمي‌شود و بغض پنجره از ديدن بارش برگ ريزان نمي‌شكند
.

بيهوده در رويا قدم نزن جنگل سبز آشناييت چه زود پاييزي شد،
باش! زمستان نفس گير در راه است.

دوام بياوري به آنجا هم مي‌رسي نه! شايد رسيده‌اي؟
شايد دلت را به دست سرما سپرده‌اي، شايد

تاريكي غروب زود هنگام را به جان خريده‌اي، شايد بريده‌اي.

افسوس، افسوس دستي نيست تا تك برگ خاطره‌اي را
كه به اميد آن زنده‌اي بر روي بوم زندگيت

صادقانه رسم كند

آه بانو، سايه شده‌اي، سرد و ساكت و صبور،
اما من مي‌ترسم در آفتاب نيمروز نامردي‌ها

و نامرادي‌ها عمرت آن قدر كوتاه شود كه تو را نيابم و يا در غروب،
آن قدر همخانه‌ي سايه‌هاي شوم كه تو را

نشناسم.

 بانو، بانوي ساكت و صبور گام‌هاي مانده‌ات را با من بردار

دسته ها : دل نوشته 4
جمعه 31 6 1391 1:3 بعد از ظهر

به رسم دوستي دستي فشرن ولي با هر سخن قلبي شكستن به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولي در بطن خود غوغا نشستن به غربت دوستان بر خاك سپردن ولي بر دل اميد خانه بستن به من هر دم نواي دل زند بانگ چه خوش باشد از اين غمخانه رستن چه خوش باشد ......

دسته ها : دل نوشته 4
يکشنبه 24 2 1391 4:38 بعد از ظهر
X